تولد دوباره (دختر امروز) |
نمیدونم چرا این روزای اخر خونه بودن،همش دلم میخواد بیام وبلاگ و بنویسم! ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() [ چهارشنبه 89/6/24 ] [ 3:4 عصر ] [ سرباز کوچولو ]
[ نظر ]
دلم عجیب هوای نوشتن داره...بیدارین دوستای من؟منم بیدارم...خوابم نمیبره...سلام .صبح ظهروشبتون بخیر!!!اینجا و این لحظه ای که من مینویسم یک و...بامداده. اما اون لحظه ای که شما این مطلبو میخونین شاید صبح باشه یاظهریا...!!پس درست گفتم دیگهه راستی دانشجوها ترم جدید داره شروع میشه،معلما،دانش اموزاااااااا باز امد بوی ماه مدرسه... همه و همه...انشالله به فرموده ی اقا«جهااااااااااااااد علمی»برای اعتلای ایران اسلامیمون. صحبت از علم شد یاد کسی افتادم که سخنهاش تو روزهای سخت و آسون منو به خودم میاورد(من برای خودم نوشتمو زدم دیوار اتاقم.الگوی منو تو باید ایشون باشن نه اونایی که دیدنشون منو تو رو یاد این میندازه که دماغمونو عمل کنیم!!!منظورم اونایین که زیبایی ظاهرشون برامون مهمه) من مسئولیت تام دارم که در مقابل شداید و بلایا بایستم تمام ناراحتیها راتحمل کنم چون شمع بسوزم و راه را برای دیگران روشن کنم.ای خدا من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان مرا از این راه طعنه زنندباید به ان سنگدلانی که علم رابهانه کرده وبه دیگران فخر میفروشند ثابت کنم که خاک پای من هم نخواهند شدباید همه ی ان تیره دلان مغرور و متکبر را به زانو در اورم و انگاه خودخاضع ترین و افتاده ترین فرد روی زمین باشم. ای خدای بزرگ،اینها که از تو میخواهم چیزهاییست که فقط میخواهم در راه تو بکار اندازم و تو خوب میدانی که استعداد ان را داشته ام
[ چهارشنبه 89/6/24 ] [ 2:14 صبح ] [ سرباز کوچولو ]
[ نظر ]
بچه ها اقای خامنه ای (دام عزه)خیلی برای پاکستان ناراحتن...خیلی سفارش کردن...الان داشتم سخنرانیشونو گوش میدادم...خیلی تاکید داشتن..حادثه خبر نمیکنه...برا هر ملتی ممکنه پیش بیاد.... کمک به سیل زده های پاکستان یادمون نره [ سه شنبه 89/6/23 ] [ 9:36 عصر ] [ سرباز کوچولو ]
[ نظر ]
قران را سوزاندند...پاسخ ما را بشنوند... جهانخواران عالم بدانند اگر بخواهند در مقابل دین ما بایستند در مقابل تمام دنیای انها خواهیم ایستاد....این سخن روح الله است و ما جوانان ایران، فرزندان اوییم... [ سه شنبه 89/6/23 ] [ 3:3 صبح ] [ سرباز کوچولو ]
[ نظر ]
یروزی یجایی سخنرانی اقای دانشمند رو گوش میدادم.با دلیل اثبات میکرد حضرت صاحب زمان ز امام حسین مظلومترن...یکی فقط یکی از دلایل اینبود که امام حسین عباس داشت...علی اکبر داشت...قاسم داشت....آقا کیو دارن؟میگفت آقا دلشو به کی خوش کنه؟به منو تو...؟؟منو تو قاسم وعباس امامیم...؟؟بقیه دلایلونمیگم.میگفت بامنطق گوش کن.(امام زمان معذرت میخوام )اگه سند خونه ی یکیتون گم بشه تمووووووم خونه رو زیرو رو میکنین ب خواب ندارین.از اینو اون میپرسی شماها ندیدینش...چقد این در و اون در میزنی؟؟(تصور کن یه وسیله ی باارزشتو گم کنی)میگفت حالا اینهمه ساااااااال از عمرت گذشته چندبار دنبال مهدی فاطمه گشتی؟؟اندازه ی یه سند خونه براش ارزش قائلین که اگه گم بشه اسمونو به زمین میارین...؟؟! میگفت یه عالمی چند سال پیش آقا رو دید که چشاشون ریز شده بوده...زیر چشاشون گود افتاده بوده....کبود شده بودگفته چرا چشاتون اینجوری شده گفتن از دست شیعه هام...اونا هی گناه میکنن و من باید اشک بریزمو گریه کنم که خدایا بخاطر من ببخششون...این گریه کن حسینه ...این...... میگفت آقا گفتن من از زرتشتیا و مسیحیاو بوداییا و...انتظار ندارم...من از پیروهای خودم انتظار دارم...چرا اینقدگناه میکنن...؟؟؟ آقای دانشمند یه راه حل داشت:یییییییییییییییه جور باش.یییییییییییییه رنگ باش. رفیقاتو امام زمانی انتخاب کن.نگاهات امام زمان پسند باشه...زندگیتو امام زمانی بساز.... یهههههههههههههه جوووووووووور باش.یهههههههههه رنگ باش... سخته...تلخه ...اما حقیقته...من خوب نیستم اما اونایی که مث منین بیایم بیشتر از این دل مهدی فاطمه رو خون نکنیم....بیایم خار تو چشمای نازش نکنیم...شایدبعضی از مافکر کنیم خییییلی کار درستیم.. با خودمون فکر کنیم ببینیم نظر اونم همینه یانه...شاید بعضی از ما فکر کنیم ما خیییییلی دوریم ازش نگاهمون میکنه؟؟بچه ها این فکرو نکنیم.بخدا مهدی فاطمه نگاهمون میکنه...از ثوابامون شاد میشه برا گناهامون اشک میریزه..........اقای دانشمند میگفت «نماز خوندنامون دیگه بوی امام زمان نمیده...نه قنوتی ...نه دعا برای ظهور...» میشه چشای اقا دیگه از دست منو تو کبود نباشه...دلش خون نباشه...میشه نه؟؟؟استارتش باشه از همین پست.موافقی؟چند تا پیشنهاد:برا نماز صبح هامون یه فکری بکنیم...تو قنوت نمازامون «اللهم عجل لولیک الفرج»و «اللهم کن لولیک...»بخونیم.دعای عهد... تو مفاتیح نوشته.صبحها با خوندن دعای عهد با اقامون تجدیدبیعت کنیم.تو یه کتابی خوندم اقا فرموده بودن انصاااااااااااااااااف داشته باشین...زیارت عاشورا هم اقا خیلی سفارش کردن(تو مفاتیح خوندم)اینا چنتا پیشنهاد بود...هرکی خودش میدونه کدوم کارهاشو باید حذف کنه....کدومارو اصلاح...کدومها رو پررنگ...قربان چشمهایت بروم مهدی جان که با گناهانم کبودشان کردم...مرا ببخش اقایم...خیلی از مردم دنیا ازارت میدن کاش لااقل از این ببعد بشم یار خاطرت نه بار خاطر...
[ سه شنبه 89/6/23 ] [ 2:53 صبح ] [ سرباز کوچولو ]
[ نظر ]
|
|
[قالب وبلاگ : سیب تم] [Weblog Themes By : SibTheme.com] |